سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
حق با چه کسی است??? اهل سنت پاسخ دهند؟؟؟
محبوب ترینِ شما نزد خداوند، خوش خوترین های شما هستند ؛ آنان که فروتنی می کنند و با دیگران الفت می گیرند و دیگران با آنان، الفت می گیرند [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 
   1   2      >

سه شنبه 27 دی 90 , ساعت 9:12 صبح

 


حق با فاطمه زهراست یا با ابوبکر




روایتی را هیثمی از عائشه نقل می کند که :ما رأیت احدا اصدق من فاطمة .
راستگوتر از فاطمه در کره زمین نبود.
هیثمی در مجمع الزوائد می آورد و رجالش را هم تصیحح می کند .
مجمع الزوائد ، ج9 ، ص201


با توجه به این روایت ، که عایشه می گوید: ما رأیت احداً قد اصدق من فاطمه ؛ راستگوتر از فاطمه نبوده .
فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت نبی مکرم مطالباتی از خلیفه اول داشتند ؛ ولی خلیفه اول پاسخ منفی دادند ، آیا این خود نشانگر تکذیب سخن پیامبر اکرم نیست ؟


چهارشنبه 23 آذر 90 , ساعت 4:3 عصر

یک شبهه ای را که وهابیان و گاها اهل سنت در ایران خیلی با خوشحالی شعار می دهند  اینه که حضرت علی علیه السلام والصلاه با عمر را بطه خیلی دو ستانه


داشتند و از ا این رابطه ساختگی نتیجه میگیرند که پس حال که این دو باهم رابطه صمیمانه داشتند پس عمر حضرت زهرا علیها السلام را نکشته وگرنه حضرت علی


علیه السلام باقاتل همسرش او را بطه دوستانه نمی داشت 


سوال من اینه که برادران اهل سنت و وهابیان لطفا این عبارات صحیح بخاری و صحیح مسلم  را توضیح بدهند و بعد از این رابطه شهد و شکر حرف بزنند و شعار بدهند


؟؟؟


 هر وقت ابوبکر درخواست نشستى با حضرت علی میکرد، حضرت به ایشان شرط مى کرد که کسى همراه او نباشد یعنى عمر همراه او نیاید،(چون از دیدن او  کراهت


داشت ) چنانچه امام بخارى مى گوید:
«أرسل ـ علی ـ الى ابی بکر أن إئتنا ولا یأتنا أحد معک کراهیة لمحضر عمر...» بخارى 3: 55 ـ مغازى (خیبر).


 


عن مالک بن أوس قال: قال عمر لهما: فلما توفّی رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله، قال أبو بکر: أنا ولی رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله، فجئتما تطلب میراثک من ابن أخیک،


ویطلب هذا میراث امرأته من أبیها.
فقال أبو بکر: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله: لا نورث ما ترکناه صدقة، فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً، واللّه یعلم أنّه لصادق بارّ راشد تابع للحقّ. ثمّ توفّی أبو بکر وأنا ولی


رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله وولی أبی بکر، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً.



مالک بن اوس مى گوید: عمر بن خطّاب به على علیه السلام و عبّاس گفت: هنگامى که رسول خدا صلى اللّه علیه وآله از دنیا رفت ابوبکر گفت که من ولىّ رسول خدا صلى


اللّه علیه وآله هستم. شما دو نفر آمدید، تو ارثِ پسر برادرت را مى خواستى و او ارث همسرش از پدرش را، ابوبکر گفت: رسول خدا صلى اللّه علیه وآله فرموده: «لا نورث وما ترکناه صدقة».
پس او را دروغگو، خطاکار، پیمان شکن و خائن دانستید، امّا به خدا سوگند که او صادق، درستکار و در راه راست و پیرو حق بود(!!).... وقتی ابوبکر از دنیا رفت،


من جانشین رسول الله صلى الله علیه و سلم و ابوبکر هستم و نظر شما(علی علیه السلام وعباس) در مورد من


این بود که من: دروغ‌گو و گنه‌کار و خیانت‌کار و حیله‌گر هستم.


دوشنبه 20 تیر 90 , ساعت 9:49 عصر

نظر قرآن در تعیین خلیفه چیست؟؟


 


برخی که معتقدند حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) کسی را به عنوان خلیف? بعد از خود معرفی و نصب نکرد و این امر مهم را بر عهد? مردم گذاشت.


آیا کسانی که بر این باورند تا به حال به قرآن مراجعه کرده اند؟؟


 


آنجا که خداوند متعال می فرماید:


  قال انی جاعلک للناس اماماٌ [بقره 124]  


 


"ما تو را به عنوان امام پشوا قرار میدهیم"


 یا داوود  انا جعلناک خلیفة ْ فی الارض [ص ??] 


ای داوود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم


 


 و اجعل لی وزیراْ من اهلی[طه 29] 


حضرت موسی میفرماید: خدایا قرار بده برای من وزیری از اهلم


با دقت در این آیات و آیات مشابه و با توجه به کلم? {جعل} که به معنای:


 نصب و تعیین است و در تمام این آیات  ضمیر انجام کار به خدا نسبت داده شده روشن میشود که قرآن :


معتقد است جانشین وخلیفه رسول الله (صلی الله علیه و آله) را خدا معین میکند


 نه مردم.


آیا این اعتقاد که خلیف? پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم ) به دست مردم باید معین شود


مخالف صریح قرآن نیست؟؟


بر گرفته از کتاب دریغ از یک جواب))


دوشنبه 20 تیر 90 , ساعت 9:47 عصر

آیا عمر شیوه به خلافت رسیدن ابوبکر را قبول داشت؟؟


بله عمر هکم این شیوه به حکومنت رسیدن را قبول نداشت


واینگونه به خلافت رسیدن را ممنوع کرد بخاری به نقل از خلیفه دوم می نویسد


: إِنَّمَا کَانَتْ بَیْعَةُ أَبِى بَکْرٍ فَلْتَةً وَتَمَّتْ أَلاَ وَإِنَّهَا قَدْ کَانَتْ کَذَلِکَ وَلَکِنَّ اللَّهَ وَقَى شَرَّهَا ، وَلَیْسَ مِنْکُمْ مَنْ تُقْطَعُ الأَعْنَاقُ إِلَیْهِ مِثْلُ أَبِى


 


بَکْرٍ ، مَنْ بَایَعَ رَجُلاً عَنْ غَیْرِ مَشُورَةٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَلاَ یُبَایَعُ هُوَ وَلاَ الَّذِى بَایَعَهُ تَغِرَّةً أَنْ یُقْتَلاَ(صحیح البخارى کتاب


 


المحاربین من اهل الکفر والرده. باب رجم الحبلی من الزنا اذا احصنت)


مضمون روایت اینست :بیعت ابی بکر امری ناگهانی وبدون مشورت بود که خدا شرش را نگه داشت.


پس از این اگر کسی بدون مشورت با مسلمین با کسی بیعت کند بیعتش باطل است


وبیعت کننده و بیعت شونده باید کشته شوند اگر این گونه قدرت را به دست گرفتن مشروع است


چرا باید بیعت کننده وبیعت شونده کشته شوند واگر نامشروع است چرا ابوبکر چنین کرد ؟؟


گفتنی است خلیفه دوم با این جملات حکومت خود نیز زیر سوال برده چه این که ابوبکر د تعیین عمر با مسلمین مشورت نکرد.


دوشنبه 20 تیر 90 , ساعت 9:45 عصر

چرافاطمه زهرا (س) از ابوبکر ناراضی وغضبناک بود



 و تا آخر عمر با او صحبت نکرد ؟در حالی که فاطمه (س)را پیامبر (ص)پاره تن خود معرفی نمودوفرمودند هر کس اورا اذیت کند مرا می آزارد{صحیح مسلم کتاب فضائل الصحابه}بخاری در صحیح اش مینویسد : فاطمه بر ابوبکر غضب نمود و از او دوری جست و با او سخن نگفت تااز دنیا رفت


{ فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِى بَکْرٍ فِى ذَلِکَ فَهَجَرَتْهُ




، فَلَمْ تُکَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ-صحیح بخاری کتاب المغازی باب غزوه خیبر}


چهارشنبه 14 اردیبهشت 90 , ساعت 7:34 صبح

 


جنایت در بحرین  جنایت در بحرین


این کشته های مظلوم تنها خواسته شان رفع تبعیض و درخواست حقوق مسلم شان بود


انگار دهان علمای اهل سنت و دیدبان حقوق بشر و نعره کشان ومنادیان دومکراسی را سرب ریختند و در کنار زنانشان سر را براحتی تا صبح به بستر می برند و دل بی رحمشان از متلاشی شدن مغز جوانان بحرینی ذره ای بدرد نمی آید


لعنت براین دنیای پست، که خادم الحرمین شریفین (خادم الابلیس)باید چنین مزدور بی سر پای یزید صفت ،،شرابخوار و همه چیز خور آمریکا باشد


علمای .......که ریش و لحیه تان از نافتان گذشته  علمای به اصطلاح دانشگاه  الازهرشما فتوایی غیر از فتاوای مربوط به صابون و واجبی و غسل و جنابت بلد نیستید ؟؟؟


شما در برابر جنایات به یک انسان نوعی نباید سکوت کنید تا چه برسد به مسلمان


بله مسلمان ولی چکار کنم که تمام مظلومیت این مسلمانان بحرین کودکان بی گناه و مادران بی پناه وجوانان مظلوم سرچشمه گرفته از شیعه بودنشان تنها گناه اینان برچسب شیعه و پیروی آنها از اهل بیت است و این مظلومیت را از مادر پهلو شکسته عالم انسانیت فاطمه زهرا که درود خدا بر او باد گرفته اند  و سکوت این علمای بظاهر عالم روزی خواهد شکست ولی دیر است آن روز


و ما منتظر چنین روزی هستیم  اللهم عجل لو.لیک الفرج


یکشنبه 5 دی 89 , ساعت 7:22 صبح

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنیدچرا علمای اهل سنت این چنین وقیحانه به محضر پیامبر بزرگ اسلام که (صلوات خدا بر او و بر خاندان پاکش باد) وام المومنین عایشه توهین و تهمت میزنند؟؟؟ اینان که مدعی دفاع از سنت پیامبر (ص)هستند پس چرا به ام المومنین عایشه خودشان تهمت میزنند؟؟؟ خواهشمندم برای نمونه به این روایت توجه فرمایید :


 مسلم نیشابورى این مطالب ، از  رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده است:


حدثنا هَارُونُ بن مَعْرُوفٍ وَهَارُونُ بن سَعِیدٍ الْأَیْلِیُّ قالا حدثنا بن وَهْبٍ أخبرنی عِیَاضُ بن عبد اللَّهِ عن أبی الزُّبَیْرِ عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ عن أُمِّ کُلْثُومٍ عن عَائِشَةَ زَوْجِ النبی صلى الله علیه وسلم قالت إِنَّ رَجُلًا سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عن الرَّجُلِ یُجَامِعُ أَهْلَهُ ثُمَّ یُکْسِلُ هل عَلَیْهِمَا الْغُسْلُ وَعَائِشَةُ جَالِسَةٌ فقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إنی لَأَفْعَلُ ذلک أنا وَهَذِهِ ثُمَّ نَغْتَسِلُ.( النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص272، ح350، کِتَاب الْحَیْضِ، بَاب نَسْخِ الْمَاءُ من الْمَاءِ وَوُجُوبِ الْغُسْلِ بِالْتِقَاءِ الْخِتَانَیْنِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.)


جابر بن عبد الله از ام کلثوم از عائشه همسر رسول خدا (ص) نقل کرده است که گفت: مردى از رسول خدا سؤال مى‌کند در باره زنى که با همسرش نزدیکى مى‌کند؛ اما در ادامه کسل مى‌شود (انزال صورت نمى‌گیرد) آیا بر هر دوى آن‌ها غسل واجب است؟ در حالى که عائشه در مجلس بود، رسول خدا (ص) به عائشه اشاره کرد و فرمود: من و این زن (عائشه) این کار را انجام دادیم و سپس غسل کردیم.


آیا یک مسلمان با غیرت مى‌تواند تصور کند که رسول خدا که باغیرت‌ترین مرد عالم است، در حضور همسر خود، با مردان نامحرم از اسرار خصوصى خود صحبت و به همسر خود اشاره کند که من و او این کارها را انجام داده و سپس غسل کرده‌ایم؟


آیا علماى اهل سنت، اتفاقاتى را که بین آن‌ها و همسرانشان اتفاق افتاده است‌، با مردان نامحرم نقل مى‌کنند؟


حدیث بعدی:


حدثنا عبد اللَّهِ بن مَسْلَمَةَ ثنا عبد اللَّهِ یَعْنِی بن عُمَرَ بن غَانِمٍ عن عبد الرحمن یَعْنِی بن زِیَادٍ عن عُمَارَةَ بن غُرَابٍ أن عَمَّةً له حَدَّثَتْهُ أنها سَأَلَتْ عَائِشَةَ قالت إِحْدَانَا تَحِیضُ وَلَیْسَ لها وَلِزَوْجِهَا إلا فِرَاشٌ وَاحِدٌ قالت أُخْبِرُکِ بِمَا صَنَعَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم دخل فَمَضَى إلى مَسْجِدِهِ قال أبو دَاوُد تَعْنِی مَسْجِدَ بَیْتِهِ فلم یَنْصَرِفْ حتى غَلَبَتْنِی عَیْنِی وَأَوْجَعَهُ الْبَرْدُ فقال ادْنِی مِنِّی فقلت إنی حَائِضٌ فقال وَإِنْ اکْشِفِی عن فَخِذَیْکِ فَکَشَفْتُ فَخِذَیَّ فَوَضَعَ خَدَّهُ وَصَدْرَهُ على فَخِذِی وَحَنَیْتُ علیه حتى دَفِئَ وَنَامَ.


 


عمارة بن غراب از عمه خودش نقل مى‌کند که از عائشه سؤال کردم: برخى از ما وقتى حیض مى‌شود، فقط یک رخت‌خواب براى خود و همسرش دارد (چه کار کند؟). عائشه گفت: بگذارید از کارى که رسول خدا کرد براى شما بگویم، روزى رسول خدا (ص) بر من وارد شد و به محل سجده خود (ابوداود گفته منظور محل نماز آن حضرت در خانه‌اش بوده)، برنگشت تا خواب بر من غلبه کرد، و رسول خدا نیز سردش شد، پس به من گفت: به من نزدیک شود، من گفتم: من حیض هستم، پس گفت: پس رانت را برهنه کن، من رانم را برهنه کردم؛ پس آن حضرت گونه و سینه‌‌اش بر ران من گذاشت، من دلم به حالش سوخت تا این که گرم شد و خواب رفت.


 


السجستانی الأزدی، سلیمان بن الأشعث ابوداود (متوفای 275هـ)، سنن أبی داود، ج1، ص70، ح270، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر؛


 ...........


 


دوشنبه 10 آبان 89 , ساعت 7:14 عصر

ابوبکر در بسترمرگ عثمان را خواست تا وصیت نامه خود را بنویسد ابوبکر گفت: بنویس بسم الله الرحمن الرحیم این وصیت ابوبکر بن ابی قحافه است به مسلمانان بعد از این جمله از شدت بیماری بیهوش شد عثمان وصیت نامه را این چنین تمام کرد من عمر بن خطاب را به جانشینی خود و خلافت بر شما برگزیدم ودر این راه خیر خواهی شما فروگذاری نکردم در این هنگام ،ابوکر چشم گشود و به عثمان گفت :بخوان ببینم چه نوشته ای عثمان نیز آنچه را نوشته بود برای ابوبکر خواند ابوبکر با شنیدن مطالب نوشته عثمان ،گفت با آنچه نوشته ای موافقم خدایت از اسلام و مسلمانان پاداش خیر دهد آنگاه نوشته را امضاءکرد (تاریخ طبری 1/2138چاپ اروپا و 3/5) طبری در تتمه این ماجرا می نویسد :


عمر در حالی که چوبی از سعف درخت خرما در دست داشت ،در میان مردم در مسجد النبی نشسته بود" شدید "،آزادشده ابوبکر ،که فرمان ولایت عهدی عمر را در دست داشت ،در آن جمع حاضر شد عمر رو به مردم کرد و گفت :ای مردم به سخنان و سفارش خلیفه رسول خدا گوش دهید و از فرمان وی اطاعت کنید او میگوید من در خیر خواهی شما کوتاهی نکردم (تارخ طبری)سوال اینست که چرا اینجا عمر اینچنین دستور به اطاعت، از فرمایش ابوبکر میدهد ولی در ماجرای وفات پیامبر (ص) زمانی که حضرت فرمود آتونی بدوات و قرطاس اکتب لکم کتابا لن تضلوبعده (قلم وکاغذی بیاورید تا برای شمانامه ای بنویسم که هرگز گمراه نشوید)  گفت : هذا الرجل لیهجر ااین مرد دارد هذیان میگوید !!!!!!!!! کتاب خدا ما را بس است در حالی که نامه ابوبکر در حال بیهوشی نوشته شده بود ولی نامه پیامبر (ص)در حال بیهوشی هم نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و ثانیا: مقام ابوبکر کجا و مقام پیامبر اعظم صلوات الله علیه کجا ؟؟؟؟؟(صحیح بخاری باب کتابه العلم من کتاب العبم 1/22مسند احمد تحقیق احمد شاکر حدیث 42992 طبقات سعد 2/244 چاپ بیروت صحیح مسلم 5/76 و تاریخ طبری 3/193)


سه شنبه 18 اسفند 88 , ساعت 9:59 صبح

 باتوجه به حدیث خلفای اثنی عشر که در کتب معتبر شیعه و اهل تسنن آمده آقایان  سنی ها بفرمایند که خلفای دوازده گانه ای که پیامبر (ص) از آنان نام برده است با توجه به اینکه همه آنان طبق روایات از قریشند چه کسانی هستند ؟؟؟؟؟ 


یکشنبه 4 بهمن 88 , ساعت 4:47 عصر

نسبت هذیان به رسول گرامى !!!

یازده اشکال اساسى بر عملکرد عمر و همراهان او :


11 - هنگامى که پیامبر ( ص ) در بستر بیمارى فرمودند : « دوات و قلم
بیاورید تا چیزى برایتان بنویسم که هرگز گمراه نشوید » . چرا عمر گفت : «
درد بر اوغلبه کرده و کتاب خدا ما را بس است » ؛ « إنّ النبیّ - صلى اللّه
علیه وسلم - قد غلب علیه الوجع ، وعندکم القرآن حسبنا کتاب اللّه » صحیح
البخاری ، ج 7 ص 9 ، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى ؛ و ج 5 ص 137
کتاب المغازی ، باب مرض النبی - صلى اللّه علیه وسلم - ووفاته ؛ صحیح مسلم
فى آخر کتاب الوصیّة ، ج 5 ، ص 76 .
.

ویاگفتند :
رسول گرامى ( ص ) هذیان مى‏گوید : « إنّ رسول‏اللَّه - صلى اللّه علیه
وسلم - یهجر » ، نستجیر باللّه ، ( کبرت کلمة تخرج من أفواههم ) الکهف : 5 . .


و این قضیّه به قدرى درد آور بود که وقتى ابن عبّاس به یاد آن مى‏افتاد ،
اشک چشمانش همانند دانه‏هاى مروارید از گونه‏هایش سرازیر مى‏گشت‏
عن ابن‏عبّاس قال : « یوم الخمیس وما یوم الخمیس ، ثمّ جعل تسیل دموعه
حتّى رأیت على خدّیه کأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى
بالکتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده
أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه علیه وسلم - یهجر » . صحیح
مسلم ، ج 5 ، ص 76 کتاب الوصیّة باب ترک الوصیة لمن لیس عنده شی‏ء ، صحیح
البخارى ، ج 4 ص 31 ، کتاب الجهاد والسیر .
.

در رابطه با این حدیث که در صحیح بخارى و مسلم وسایر کتب صحاح آمده چند سؤال مطرح است :

1 - آیا این سخن عمر ، مخالف با قرآن نیست که مى‏فرماید : ( ما ینطق عن الهوى إن هو إلّا وحی یوحى ) عن
ابن‏عبّاس قال : « یوم الخمیس وما یوم الخمیس ، ثمّ جعل تسیل دموعه حتّى
رأیت على خدّیه کأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالکتف
والدواة ( او اللوح والدواة ) اکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً
فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه علیه وسلم - یهجر » . صحیح مسلم ، ج
5 ، ص 76 کتاب الوصیّة باب ترک الوصیة لمن لیس عنده شی‏ء ، صحیح البخارى ،
ج 4 ص 31 ، کتاب الجهاد والسیر .
النجم : 4 . ؛ پیامبر گرامى ( ص ) از روى هواى نفس سخن نمى‏گوید و تمام سخنان او بر مبناى وحى الهى است .

2 - عمر که گفت : کتاب خداوند براى ما کافى است « حسبنا کتاب اللّه » ، این مخالفت عملى عمر ، با سنّت رسول اکرم ( ص ) نیست؟


چون سخن رسول اکرم ( ص ) که فرمود : چیزى بنویسم که شما را از گمراهى مصون
بدارد ، مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود ، بلکه داراى اهمّیّت ویژه بود و
از بهترین مصادیق سنّت به شمار مى‏رفت .

3 - آیا مخالفت
عمر و همراهان وى با دستور رسول اکرم ( ص ) ، مخالفت با قرآن نیست که
مى‏گوید : از اوامر پیامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نمایید : ( ما
آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا ) الحشر : 7 . .




4 - آیا سخن بخارى که مى‏گوید : مردم در کنار بستر رسول اکرم ( ص ) سر و
صدا کردند و اختلاف کردند ، آیا مخالفت با قرآن نکردند که از هر گونه سرو
صدا در کنار حضرت ، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‏داند :
( یا أیّها الذین آمنوا لا ترفعوا أصواتکم فوق صوت النّبى ولا تجهروا له
بالقول کجهر بعضکم لبعض أن تحبط أعمالکم وأنتم لا تشعرون ) الحجرات : 2 . .


5 - آیا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اکرم ( ص ) مخالفت با قرآن
نیست که دستور مى‏دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست که تسلیم نظریّه
پیامبر ( ص ) باشند و کسانى را که نظر آن حضرت را نمى‏پذیرند ، مؤمن
نمى‏داند : ( فلا وربّک لا یؤمنون حتّى یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ لا
یجدوا فی‏أنفسهم حرجاً ممّا قضیت ویسلّموا تسلیماً ) النساء : 65 . .


6 - پیامبر گرامى ( ص ) تصمیم داشت چیزى بنویسد که مانع گمراهى امّت باشد
، آیا ممانعت از نوشتن چنین مطلب مهمّى ، سبب گمراهى مردم نشد؟


آیا سخن حضرت را تصدیق نمى‏کنید و یا آن را پذیرفته و تصدیق مى‏کنید ، در
صورت دوّم آیا ضلالتى صورت گرفته یا منکر آن هستید؟ و اگر قبول دارید ، چه
ضلالتى دامنگیر جامعه اسلامى ، جز انحراف از امر خلافت منصوص صورت گرفته
است؟

7 - در برابر عمر و هم‏داستانهایش که مخالف با وصیّت
نوشتن رسول خدا ( ص ) بودند ، افرادى هم بودند که تلاش در نوشتن این
وصیّتنامه داشتند : « منهم من‏یقول : قرّبوا یکتب لکم‏النبی -صلى‏اللَّه
علیه وسلم- کتاباً لا تضلّوا بعده ومنهم من یقول : ما قال عمر » صحیح البخارى ، ج 7 ، ص 9 ، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى ؛ صحیح مسلم ، ج 5 ، ص 75 ، آخر کتاب الوصیة . .


وحتّى زنان پیامبر ( ص ) نیز به همفکران عمر اعتراض کردند که با اهانت عمر
و دفاع رسول ( ص ) مواجه شدند : « فقالت النسوة من وراء الستر : ألا
تسمعون ما یقول رسول اللّه؟! قال عمر : فقلت إنّکنّ صواحبات یوسف ، إذا
مرض رسول اللّه ، عصرتنّ أعینکنّ ، وإذا صحّ ، رکبتنّ عنقه! قال : فقال
رسول اللَّه : دعوهنّ فإنهنّ خیر منکم » الطبقات
الکبرى لابن سعد ، ج‏2 ، ص 244 ، المعجم الأوسط للطبرانی ، ج 5 ص 288 ؛
مجمع‏الزوائد للهیثمى الشافعى ، ج 9 ص 34 ؛ کنز العمال ، ج 5 ص 644 ، ح
14133 .
؛ زنان از پشت پرده صدا زدند : مگر سخن رسول گرامى ( ص )
را نمى‏شنوید؟ عمر گفت : شما همانند دلباختگان یوسف هستید که به هنگام
مریضى پیامبر ( ص ) اشگ شما جارى مى‏شود ، و به وقت سلامتى حضرت ، برگردن
او سوار مى‏شوید .

رسول گرامى ( ص ) فرمود : متعرّض آنان نشوید وآنها را به حال خود واگذارید ، زیرا آنان از شما بهتر هستند .



راستى ، چه شدکه عمر و همراهان او ، بر تیم مقابل غلبه کردند؟ و کار کدامیک از این دو گروه مخالف قرآن و سنّت پیامبر بود؟

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ